|
دوش درحلقه ي ماقصه ي گيسوي توبود تادل شب سخن از سلسله ي موي توبود دل كه ازناوك مژگان تودرخون مي گشت بازمشتاق كمانخانه ي ابروي تو بود هم عفاالله صباكزتوپيامي مي داد ورنه در كس نرسيديم كه ازكوي توبود عالم ازشوروشرعشق خبرهيچ نداشت فتنه انگيزجهان غمزه ي جادوي توبود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شكن طره ي هندوي تو بود بگشابندقباتابگشايددل من كه گشادي كه مرابودزپهلوي توبود بوفاي توكه برتربت حافظ بگذر كزجهان ميشدودرآرزوي روي تو
بانهايت تاسف و تاثربه مناسبت درگذشت مرحومه مغفوره(جوان ناكام) مجلس ترحيمي به زودي درخانه يشان منعقد مي باشد. متمني است با تشريف فرمايي خود روح آن مرحومه را شاد و تسلي خاطربازماندگان را فرا هم آوريد. ضمنابعدازظهربرسرمزارآن مرحومه واقع در پارك جاويد به سوگ خواهيم نشست.
ديروزخيلي حالم بدبود باخيليا دعوام شده بود (دقيقا وقتي لازمشون داري ضدحال مي زنن) دنبال يه چيزي بودم تاخودموازدست اين زندگي كوفتي راحت كنم اما هيچي پيدانكردم جز يه ژيلت (آخه ژيلت به چه دردي مي خوره؟) تيغشو به زور درآوردم اما هركاري كردم نبريد منم كفري شدم باهاش دستمو خط خطي كردم(خيلي مي سوزه) اگه نتونم خودمو بكشم به يكي مي گم واسم اين كارو بكنه شايدم خودمو بندازم جلو يه ماشينوخلاص....مي خوام روسنگ قبرم اين باشه:طلوعي كه خيلي غم انگيز بود.قشنگ ترين خاطره ي عمرم غروبي كه خيلي دل انگيز شدروسنگ قبرم بنويس روزي اومد به اميدآخر ولي حالا بدرقه راهش داغي كه موندش رو دل مادر/.
اول ازهمه به فاطمه جونم تسليت مي گم : عزيزم وقتي فهميدم واقعا متاثرشدم انشاالله غم آخرت باشه
نام:ناهيد نام خانوادگي:TZ سن:18-17 شهر:بجنورد استان:خراسان شمالي مدرك تحصيلي:سوم تجربي نام دبيرستان:نجابت متفرقه:يه داداش دارم فداش/يه خواهردارم(نگار)يه مامان دارم يه بابا دوتاشون مي رن سركار اين هست اون نيست اون هست اين نيست (مكافاتيه)بچه زرنگ بودم يه زماني شاگرداول ازدست رفيقاي ناباب ده بگيرم خوبه!خيلي مهربونم فوق بااحساس اما داغ كنم اوف اوف، زودكفري مي شم،دست بزنم دارم. مطالب آموزنده : 1_اگه كسي رو دوست داري بهش نگو چون ولت مي كنه 2_اگه يه چيزي واست خيلي مهمه به هيچ كس نگو ==>>حسودان.... 3_عشق يه طرفه به درد جرزلاي ديوار مي خوره 4_هميشه يه راه بازگشت بذار 5_هیچ وقت واسه هیچکی غرورتونشكن 6_خشت اول چوبنهادمعماركج/تاثريا مي رود ديواركج عكس مدرسمون
بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود
مجال بي رحمانه اندك بودو واقعه سخت نامنتظر ازبهار خط تماشايي نچشيدم كه قفس باغ را پژمرده مي كند. از آفتاب و نفس چنان بريده خواهم شد كه لب از بوسه ي ناسيراب برهنه بگوبرهنه به خاكم كنند سراپا برهنه بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم كه بي شايبه ي حجابي با خاك عاشقانه در آميخن مي خواهم |
About![]()
بازدوباره دوری و حسرت این فاصله ها Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Authorsناهيدفاطمه Links
new life
كارت پستال |